منو ببخش که هنوز گاهی به یادت خیال میبافم، خاطراتت رو نفس میکشم و دلتنگی هام رو واژه واژه مینویسم. منو ببخش که قرارای اون روزامون رو هزاران بار تنها دور میزنم و اون ثانیه های ساده رو کش میارم و به ساعت ها خاطره تبدیل میکنم. اخ ک چقدر تصور دوباره ی اون روزها رو دوس دارم و برام شیرینند. خنده دارن قرارامون. چقدر برام اون روزها همین یواشکی دیدن هات بزرگ و هیجان انگیز بود! چقدر سر به هوا و گستاخ بودم،برای دیدنت اومدم به شهری ک نفسهات توش بود چقدر دلم هواتو داشت پر میزدم برا رسیدن به تو و اون کوچه و اون خانه و اون اتاق و دری که بسته شد.. اخ ک چقدر تو منو دوس داشتی پشت در بسته ی اون اتاق;چقدر امروز ممنونمتم برای کاری که بارها میتوانستی به سادگیم بخندی و به خواسته هات برسی اما به قول خودت از دستت در رفتم و مزه ام رو نچشیدی. ممنون که مردانگیتُ در حقم تمام کردی. الان ک لم دادم و اینو مینویسم هزار بار میگم خدایاشکرت این پسر فرشته ی نجات منِ،فرشته ی نجاتش باش! *نمیدونم این رو برات فرستادم یا نه گذاشتمش اینجا یادگار بمونه
|پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶| 21:49|M&F|
Delhanin...ما را در سایت Delhanin دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14